ضرورت بازنگری استراتژیک در آموزش علوم مدیریتی
متاسفانه پاسخ به بسیاری از این سئوالات منفی است و عمده خروجی فارغ التحصیلان این رشته از قابلیت های لازم برای جذب به بدنه کارشناسی سازمان های دولتی و خصوصی برخوردار نیستند. کارراهه اکثر فارغ التحصیلان این رشته به ویژه در مقطع کارشناسی محدود به استخدام در بانک ها و بیمه ها گردیده است و کیفیت نامناسب آموزش های دانشگاهی آنها را از ورود به عرصه تجاری و عهده دار گشتن فعالیت های اقتصادی ناتوان ساخته است. با وجود رویکرد پژوهشی دوره های تحصیلات تکمیلی، عمده فارغ التحصیلان این رشته در مقاطع ارشد و دکتری فاقد توانایی طراحی و اجرای پروژه های پژوهشی و تحلیلی هستند و پیوستن به موسسات بانکی در قالب نیروهای اجرایی رده میانی محتمل ترین بازار کار برای این افراد محسوب می شود. این وضعیت زمانی پیچیده تر می شود که فارغ التحصیلان گرایش مدیریت دولتی نیز وضعیت مشابهی همانند فارغ التحصیلان گرایش های مدیریت بازرگانی و مدیریت صنعتی یافته اند و فلسفه وجودی گرایش مدیریت دولتی به فراموشی سپرده شده است.
این اتفاقات ضرورت بازنگری استراتژیک در نحوه آموزش رشته مدیریت را به مسئولان نظام آموزش عالی گوشزد می کند، این بازنگری صرفا از طریق تغییر کتب مرجع آموزشی حاصل نخواهد شد و لازم است تا روش تدریس در دانشگاه ها تغییر کند و آموزش های مبتنی بر کسب مهارت به منظور فعالیت در عرصه های اجرایی، تحلیلی، پژوهشی و مشاوره ای جایگزین آموزش های رایج گردد. افزایش ظرفیت پذیرش رشته مدیریت در قالب فعلی به چالش های موجود در میان فارغ التحصیلان علوم مدیریتی دامن زده و سبب شکل گیری جمع کثیری از نیروی انسانی کشور بدون وجود چشم انداز مناسبی از اشتغال، اعتبار اجتماعی و آینده علمی می گردد. بایستی به خاطر داشت که هدف از آموزش رشته مدیریت در دانشگاه به معنای امروزی آن، متفاوت از جریان رایج در دانشگاه های کشور است و ادامه این روند ضمن اتلاف سرمایه های مادی کشور و تخریب سرمایه انسانی موجود میان دانشجویان این رشته ها، به تضعیف نظام تجاری و کارشناسی اقتصادی در کشور منجر خواهد شد.