برنج کاری نه! "به رنج کاری"

به رغم پیشرفت شهرنشینان و کسب هویت های اجتماعی و اقتصادی و صنعتی جدید شهروندان گیلانی، هنوز برخی زمینه های سنتی و توسعه نیافتگی گیلان بکلی گسیخته نشده است و نوعی دوگانگی یا وضعیت بی هنجاری بوجود اورده است. با وجود تلاش های مسئولان و تغییرات حاصل در بخش کشاورزی گیلان، مساله کشت و برداشت محصول استراتژیک برنج هنوز خصلت سنتی خود را تا حد زیادی حفظ  کرده است. این امر از یک سو موجب پایین ماندن راندمان و بهره وری کشاورزان، از زمین و سطح زیر کشت آن و برداشت محصول گردیده و از سوی دیگر نشانه و نمادی از توسعه نیافتگی و عقب ماندگی بخش شالیکاری را در منظر مردم بیننده و شاهد که عموما گردشگران داخلی و خارجی گیلان است، به رخ می کشد.

گرچه مشکلات کشاورزان گیلانی با توجه به خصلت بازتابی ان در سطح ملی از سوی نمایندگان ادوار مختلف مجلس بازگو شده است، اما با وجود توسعه نیافتگی در نهادهای کشاورزی مرتبط با موضوع، معلوم می شود کارایی و تاثیری نداشته است. آیا حضور مشقت بار زنان و دختران جوان در مزارع پر لجن و میکروب و گل و لای، به مدت یک الی دو ماه (از کشت تا برداشت) آن هم زیر باران های شدید بهاری و رعد و برق و دست و پای در گل فرو رفته، کمر خمیده و ساعت ها کار سخت روزانه، افتخار است؟!

برنج کاری که نه " به رنج کاری" نام شایسته ای است که بایستیی بر فعالیت های کشاورزان زحمتکش شالیکار اطلاق کرد.

پدیده افزایش قیمت برنج ظاهرا کارکرد حمایتی، تامینی و اقتصادی برای کشاورزان تلقی شده است در حالیکه این افزایش قیمت، آن هم در زمانی که برنجی در نزد شالیکاران باقی نمانده، نصیب دلالان و واسطه هایی است که در فصل نیاز شالیکاران یعنی شهریور و مهر هر سال برنج را به قیمت ارزان از دست کشاورزان خارج کرده اند. آنچه در این بین نصیب کشاورز روستایی و رحمت کش گیلانی می شود تنها رنج و درد و بیماری است.

همه می دانیم که یکی از تبعات کشاورزی سنتی و حضور در مزارع لجن و گل و لای گیلان، برای مادران و زنان میان سال، پوکی زودرس استخوان، رماتیسم مفصلی، دیسک کمر، انحراف ستون فقرات و بیماری های انگلی و پوستی است و دختران و زنان جوان که چنین رهیافتهایی را با چشم خود می بینند هرگز تن به چنین فلاکتی نمی دهند.

تمرکز و گسترش فعالیت های تجاری، اداری و خدماتی شهری نوعی جدایی گزینی و جایگزینی برای فعالیت ها و فضاهای کشاورزی سنتی گیلان است. بدین خاطر جریب جریب زمین کزروعی روستایی و حاشیه شهرها و بخش ها، کم کم جای خود را به واحد های مسکونی، تجاری، صنعتی جدید داده و خانواده ها و نیروهای کار فراوانی را به شهر ها کشانده است تا با کار کم بهره زیاد تری ببرند.

انتقال دستاوردهای تکنولوژیک و پیدایش حوزه های جدید و پیشرفته در حوزه خدمات و تجارت، نیروهای کار گیلانی را به عرصه هایی کم دردسر و مناسبات اقتصادی رود بازده می کشاند و دیگر حاضر نیست به روستایش و انجام کارهایی از نوع پر رنج و پردردسر برگردد.

اگرچه در بخش هایی از مزارع زیر کشت، دولت محترم اقدااتی چون تسطیح اراضی  و مکانیزه کردن برداشت را داشته است، اما همه می دانیم این پدیده، بافت  و روابط سنتی کشاورزی در شالیزارها نتوانسته است بهم بزند.
فرزندان ما در مدارس امروز، خود را در کهکشان مارکونی (عصر ارتباطات الکترونیکی، ماهواره ها و رسانه های دیجیتال) می بینند، و سعی دارند خود را از کشورهای جهان سومی و توسعه نیافته بیرون ببینند، اما در بازگشت از مدرسه، والدین خود را میبینند (در روستاها) که هنوز همان کاری را می کنند که اجداد آنها در 4 قرن گذشته در مزارع انجام می دادند و این تناقض اشکار را نمی توانند توجیه کنند.

حل و فصل مسائل کشت و زرع در گیلان به مطالعه راهبری وسیعی نیازمند است اما چند راهکار اولیه را به عنوان تلنگری برای مسئولان و نمایندگان طرح می نمایم:

1-بسط و گسترش تعاونی های کشت و صنعت در سطح روستاها و بخش ها(این شیوه در مازندران و گستره سطح کشت آن نهادینه شده است) با تشویق دولت و نهادها.

2-حل و فصل مساله مالکیت اراضی و اسناد مالکیت قطعی حسب تکلیف برنامه چهارم توسعه برای روستاییان، که این امر می بایست در پایان سال دوم برنامه چهارم یک سره می شد.

3-در اختیار گذاردن تعدادی ماشین آلات کشاورزی برای کاشت و برداشت برنج به نهاد شوراهای اسلامی روستایی تا به نوبت در اختیار کشاورزان شالیکار قرار گیرد.

4-تثبیت قیمت برنج و افزایش آن، و کنترل واردات برنج آلوده خارجی و ارزان و بی کیفیت هندی و پاکستانی به کشور.

5-منع تبدیل کاربری مزارع و محصول استراتژیک برنج در تمام سطح منطقه.

6-تشکیل تعاونی های کارگری با نیروی کار برای کشت و برداشت شالیزارها در سطح بخش ها و روستاها.

7-کشت و برداشت شراکتی با مالکان توسط دولت و جهاد کشاورزی در تمام مناطق و مزارعی که زیر کشت قرار نگرفته است به صورت اموزشی و نمونه و ترویجی تا به الگویی برای کشت صنعتی تبدیل شود.
منبع :گیلان نیوز

چرا مديريت نهادهاي دولتي و عمومي در ايران ناكارآمد است؟

مقدمه

يك روز در مدرسه مربي پرورشي‌مان بين نماز ظهر و عصر داستاني تعريف كرد بدين مضمون: در روزگاران قديم شهري بود كه حاكم شهر بر اساس يك سنت ديرينه در يك روز و ساعت معين بدين صورت انتخاب مي‌شد كه هر فردي كه در آن لحظه‌ي مشخص از دروازه اصلي شهر وارد شود، به مدت يك سال حاكم و پادشاه شهر خواهد بود. درويشي بي‌خبر از همه جا در همان روز و ساعت وارد شهر شد و يك دفعه ديد كه جماعتي با گل و نقل و شيريني، دف‌زنان و پايكوبان به سمت وي آمدند و او را بر تختي نهادند و به سوي دارالاماره بردند. وقتي درويش از قضيه مطلع شد و بر مصدر امور قرار گرفت، در مدت اين يك سال دستور داد به مرور در محلي خوش آب و هوا در بيرون شهر براي او قصر زيبا و مجللي ساختند. زماني كه دوره‌ي زعامت او به سر آمد و شخص ديگري جانشين او شد، درويش زرنگ به قصري كه در طي يك سال پادشاهي خود در بيرون شهر ساخته بود مراجعت كرد و تا آخر عمر از اين زيركي، منفعت برد. [پايان داستان] البته معلم پرورشي ما از اين داستان، استفاده‌ي معنوي كرد و گفت: «زندگي در اين دنيا مثل حكومت يك ساله‌ي آن درويش است و انسان بايد تلاش كند براي سراي آخرتش توشه‌اي بفرستد».

مديريت دولتي فرصتي براي خدمت يا انتفاع؟

اما از داستاني كه نقل شد، بنده استفاده‌اي مديريتي مي‌كنم. متأسفانه در ايران زماني كه افراد به سمت مديريت دولتي يا عمومي مي‌رسند (به اين معني كه بودجه‌ي دستگاه از سرمايه‌هاي عمومي تأمين مي‌شود) از اين فرصت جهت ساختن قصري براي ايام غير مديريتي خود استفاده مي‌كنند. بنده ابداً قصد تعميم اين موضوع را ندارم و قطعاً افراد صادق و خدمتگزاري در اين بين بوده‌اند كه با حداقل حقوق و حداكثر انتفاع‌رساني به مردم كار كرده‌اند. آن چه موضوع بحث اين يادداشت است جريان و تلقي غالب افراد از مديريت دولتي است. به همين دليل زماني كه فردي پست مديريتي را مي‌پذيرد، انگار كه هماي سعادت بر شانه‌ي او نشسته است و بخت و اقبال به او روي كرده است. دقيقاً به همين جهت است كه خود مدير بودن در ايران افتخار است، فارغ از نوع عملكرد مدير.

مديريت دولتي و تئوري شبكه

مدير براي استمرار و تحكيم پايه‌هاي مديريتش، سعي مي‌كند تا جايي كه توان دارد نيروهاي منسوب و وفادار به خودش را وارد سيستم كند. دليل تغييرات اتوبوسي كاركنان و سطوح مختلف مديران كه با تغيير وزرا و مديران ارشد اتفاق مي‌افتد، همين مسأله است. در سيستم اداري ايران مهم اين است كه شما بتوانيد وارد مجموعه شويد، بعد از تثبيت قرارداد به راحتي مي‌توانيد از اين سازمان به آن سازمان و از اين وزارتخانه به آن وزارتخانه جابجا شويد. افرادي كه توسط يك مدير وارد مجموعه مي‌شوند، به نوعي وام‌دار و وفادار به او هستند. اين افراد در هر سطحي از سازمان كه باشند از آبدارچي تا معاون سازمان، به عنوان يكي از اعضاي شبكه‌ي مدير عمل مي‌كنند. حتي با اخراج مدير، اعضاي شبكه‌ي وي مي‌توانند براي او كار كنند، حتي اگر به سازمان‌هاي ديگر بروند باز هم به عنوان يك مهره به حساب مي‌آيند. لذا هر چه قدر شبكه‌ي يك مدير گسترده‌تر باشد، حوزه‌ي نفوذش بيشتر است.

اغتنام فرصت براي بهترين بهره‌برداري

با همين رويكرد، مدير سعي مي‌كند در دوران مديريت خود هر گونه امتياز تأسيس كارخانه (با و بدون موافقت اصولي)، وام‌هاي طويل‌المدت كم بهره، پروانه ساخت و ساز، اجازه تأسيس دانشگاه، آموزشگاه، مجوز مجله، روزنامه و خبرگزاري، ادامه تحصيل و عضويت در هيأت علمي و خلاصه هر چيزي كه با اعمال نفوذ و استفاده از رانت قابل تحصيل باشد را دريافت مي‌كند البته براي روزگار بركناري و بازنشستگي. به عبارت ديگر مدير زرنگ كسي است كه در دوره‌ي كوتاه مديريتش (كه در ايران به طور ميانگين بين 2 تا 3 سال است) بار خودش را ببندد.

شاهد مثال

بسياري از نمايندگان مجلس در ادوار مختلف، با مدارك تحصيلي پايين نظير ديپلم و فوق ديپلم وارد مجلس شدند و پس از طي دوران نمايندگي خود با مدرك دكترا و عضويت در هيئت علمي يك دانشگاه به كار خود خاتمه دادند. راز اين كه در پشت بسياري از كارخانجات معروف، دانشگاه‌هاي غيرانتفاعي و روزنامه‌ها و مجلات پرفروش، افراد سرشناسي هستند كه سابقه‌ي كار دولتي و شغل عمومي دارند، همين مطلب است.

سلسه مراتب انتفاع از بيت المال

وقتي كارمندان مي‌بينند كه مدير مافوق‌شان بيشتر به فكر منافع فردي و باندي است تا اين كه به فكر بهره‌وري بيشتر براي مردم باشد، آنها نيز در سطح خود به اين انتفاع مشغول مي‌شوند. خوش‌بينانه‌ترين حالت آن كار نكردن و كم‌كاري كردن است كه به دليل دريافت تمام و كمال حقوق استفاده‌ي نامشروع از بيت‌المال به حساب مي‌آيد. بدترين حالت آن نيز بهره‌گيري از رانت‌هاي سازماني براي مقاصد شخصي و فاميلي است.

ريشه‌يابي و زمينه‌هاي اين بيماري

  1. فقدان نظارت اجتماعي بر عملكرد مديران دستگاه‌هاي دولتي و عمومي
  2. ضعف و تعلل دستگاه قضايي در برخورد با مديران و كاركنان متخلف
  3. غلبه‌ي فرهنگ انتفاع فردي بر انتفاع جمعي و جزئي‌نگري مسائل اجتماعي (مثال معروف سوراخ كردن جاي خود در كشتي)
  4. شفاف نبودن فرايندهاي دولتي كه البته بيشتر معلول اين بيماري است تا علت
  5. حاكم نبودن قانون و به طور كلي نبود ويژگي‌هاي حكمروايي خوب (Good Governance)

داستان قورباغه پخته

 اگر شما يک قورباغه را در ظرفی از آب جوش بياندازيد٬ بلافاصله تلاش می کند تا از داخل آن به بيرون بجهد؛ اما اگر آنرا در ظرف آبی با حرارت معمولی بياندازيد در آن باقی می ماند. حال اگر ظرف آب را بر روی شعله بگذاريد و به تدريج دمای آب را افزايش دهيد٬‌ تا زمانی که درجه حرارت آب تا حدود ۳۰ درجه سانتيگراد بالا می رود٬‌قورباغه هيچ عملی انجام نمی دهد و تمامی نشانه ها مبنی بر اين است که او از وضعيت خود بسيار هم راضی است.

با افزايش تدريجی درجه حرارت٬‌ قورباغه سست تر  و سست تر می شود تا آنجا که ديگر قادر به به بيرون آمدن از ظرف نمی باشد و علی رغم اينکه هيچ مانعی برای خروج از ظرف وجود ندارد٬‌ همانجا می ماند تا در نهايت بپزد و بميرد.

چرا چنين اتفاقی می افتد؟ به خاطر اينکه ساختار درونی قورباغه به نحوی است که خطر را تنها در مواردی که اتفاقی ناگهانی در محيط اطرافش رخ می دهد٬‌تشخيص می دهد و نه در مواردی که خطر به صورتی آرام و تدريجی گسترش می يابد. (نقل از کتاب پنجمين فرمان٬‌ نوشته پيتر سنگه٬‌ ترجمه حافظ کمال هدايت)

عكس العمل من و شما هنگام بروز خطرات تدريجی چگونه است؟